سفارش تبلیغ
صبا ویژن

86/10/24
11:37 عصر

آرشیو

بدست دخترخونه در دسته

 
چهارشنبه، 5 اسفند، 1383

مع سلام
یا الله
نامحرم نباشد.
مهمان نمی خواهی مادر ، خواهر ، دختر ... ؟
چه می گویم دخترم ؟ وقتی شنیده باشی مهمان حبیب خداست و آنهم پدر ؟
استغفرالله ، باز یادم رفت ، بسم الله و (سلام علیک ) ، ورود غیر مجاز به کشتی ، آنهم عاشورایی و شبش .
بنام خدا.
سلام دخترم ؟
چرا ؟ که بیادت می آید ( دلارام ) م :چی ؟ آقا ... ، از مسجد چه ... ، کار ( یا فعل شتر ) پیامبر صل الله علیه و اله و سلم ، را هم .
هرچند بعضی ها،شاید هنوز هم ( بگو ) یند : که آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند : امام خمینی(ره).
چرا ؟ چونکه یس ، والقران ... ، یا سوره ی یاسین را چی ؟
یک چیزی مثل بله ، آری و از این دست ، به انگلیسی والقرآن ، به زبان می آوردند !؟
حالا پرتقال فروش به اصغری هم در ( دبستان ) را از کجا پیدا کنیم ؟ بگذار به علم الانسان در ( کلاس ) .
می شود ؟ مثلا از داداش محسن یا بقول تو داداش کوچولو بپرسیم ؟ چراکه مثل من که چشم و گوش ووو دارد ؟ تازه ، مثل من عینک هم برایش نگرفته ای ؟ داستان راست را از پاره ی تن پرسید ؟
خدا فقط به او هزار هزار تا کهکشان ؟ غیر او نه ؟ حتی یک قلم ؟ یا با یک گل بهار نمی شود ؟ گلستانش آرزوست ؟
راستی ، چه خبر از زلزله ؟ و یادآوری ، ولو با مدادی ، تو دلی ، و قد قامت و قد قامتی بعین ؟
یا در دنیای مجازی ، دولتش هم ، فقط خوب نماز عشق برپا ، وضویش هم با خون پیش از این دنیا ، حتی مدادیش ، که تراوش هم ( مطمئن ) که حقیقی و ( آگاهی ) یش هم الهی ، مثل چ : این عشق الهیست ، فقط حیف که جای تو ، نه من هم خالیست .
نه اینکه خالی ، همان صفر یا تهی را راه دهی .
آری ، که اگر مثلا ذکر خیر وبلاگی همش داروین و اجداد آن گونه اش را ، هم از آن دنیا هم ، با اظهار نظرش آورد : ( عفو کنی ) م باشد ، و پس عجیب هم نباشد که مثلا ستادی در جمهوری اسلامی ایران ، ناشر : تئوری طبیعی مجموعه ها ، یی از ایندست بود ، آنهم برای دانستن اینکه : نه تنها بی پدر مادر شدیم ، یتیم و آواره شدیم ، خمیرمونم بی مایه چی ؟ لنگ اونور آب ؟ خوش اومدی بابا راسل ، پاشو ( تولید ) مثلتو ببین و خود بخوان حدیث مفصل بیست نوزده سال دیگر .
یادش بخیر با دبستان شهید سید مصطفی خمینی قم و انتخاب معلم نمونه ی کلاس اولیها ، تا باز فقط هوایی نشدم ، باز هم یا علی دخترم .
با سلام ، آرام مادر ، از دسترنج داداش مهدی و محمد برای خرج خانه ، امروز نمانده که خرج اینترنت کنم و تقدیم هموطن ، و ( برادر ) اکبری هم در محل ، که آقا برایش سنگکاری و ... کرده ، امشب را از داداش محسن مهلت گرفته ، پس مادر راببخش مادرم ، فعلا تا ( وسع ) ت مدادی را ماشین کن ، برای رضای خدا ، تا انشاء الله صبح ببینیم آقا چه فکری بحال کارت اینترنت هم می کند و قرض از همسایه هم برای گرفتن کپسول گاز ، : ( که ) فقط خدا نکند که نفتی هم سر برسد و آبروی پدر و برادرا از : ( منزلت ) ی که خدا می داند ، پیش مادر ... ، باز هم یا زهرا دخترم .



 
سه شنبه، 4 اسفند، 1383

مع سلام

سلام علیکم ،

برادر و خواهرم ، تو زرند کرمان ایران زمین ، زمادران باردار چه می دانیم ؟


 
سه شنبه، 4 اسفند، 1383

مع سلام

بنام خدا .

سلام فرزندم .

     اول عرض تسلیت ، آنهم در دوازدهم محرم و در سوگواری آقا امام حسین علیه السلام ، در زمینی که بقول آقا امام جعفر صادق علیه السلام ، کل ارض قلم خورده ، مثل کل اسماء زمینی خدا .

     چراکه باز خبر از کرمان می رسد و این بار زرندش ، زرند کرمان ایران زمین .

     من که تاکنون لقمه ای از گلویم پائین نرفته ، و ( خبر فوری ) شبکه ی خبر را بین نه و ده ، با صبحانه آمیخته کردم ، نیم نگاهی هم مثلا به مسجد و مسجدیهای عروس کویر دارم ، اجرشان با دختر باب الحوایج ، آقا امام موسی کاظم علیه السلام ، تا عالم آل محمدم ، برایشان بگوید که : از مسجد چه باقیمانده ، که مثل اجل معلق بسیج می شوند ، تا دل واقعه ، خصوصا قلب پاک اصغر های زرندی ، که تازه لباس آقا علی اصغر امام حسین علیه السلام را بتن کرده اند.

     پیش از آنکه کسی ( عشق ) ش بکشد ، در صدی ، از قلب زیبایی را تسخیر کند .

                                              سبقت هم ممنوع نیست ، یا علی .

 

 


 
دوشنبه، 3 اسفند، 1383

مع سلام
: ... بسم الله الرحمن الرحیم ، اذا دعاه ... .نمل
سلام علیکم ، ای دختر من ، مریمم .
اول عرض تسلیت ، خصوصا خدمت آقا امام پنجم ، بمناسبت فردا ، به افق ایران .
در ثانی ، بامزه تر از صوت لالایی غروب امروز و سیاهه ی تصویری ، برایت بگویم که پیش از اذان صبح امروز ، به افق تهران هم بیدار بودم ، که برای نماز جماعت صبح بیدارت کردم ، حیف که دیر آمدی و تنهاِیی زدم .
در مدادی نوشته ی دیشب ، که برایت ماشین هم زده بودم وآماده ی برقیش ، چیزهای ( ی ) را پاک کردم!؟ آره ، میشه از نوشته هم گذشت ، همانگونه که یه چیزی ، مثل ( عصا ) یی که بدستت دادم را نیز ، دست عشقبازان ، خصوصا : ( قنبری ) هایش که نمیشد داد ، مدادی هم نکرده بودم .
حالا ، راضی شدی از پدر ؟ اینهم ( مزد ) یادآوری ظهر و عصرت با آقا . کوچولومون در چه حاله ؟ که مغرب و عشا با ما بود ، براش قصه می گی ؟ داستان راست ( چادر ) زن ماهی ؟ تا سرواز نمونه ؟
هم کویم ، با علی ، یا محمد